|
اگه چشمات منو میخواست.... |
|
تقدیم به بهنام عزیزم |
بد ترین دل تنگی آن است که در کنار کسی باشی و بدانی هیچ گاه به او نخواهی رسید . . . 
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 17:46 توسط ღ¸.• ¨¯`مریم. ¸.• ¨¯`•ღ |

دلم هوات و کرده کجایی نازنینم...
..........
.........
.........
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 17:41 توسط ღ¸.• ¨¯`مریم. ¸.• ¨¯`•ღ |
شکایت ازدلم دارم متهمم به عاشقی دلی که پر کشید و رفت اما هنوز تو عاشقی این دل زندونی من مجرم به بند اول چی بگم از کجا بگم همش شکایت وگلست یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود هیچکسی همدم دل تنها بی کسم نبود سفرت درد کمی نیست واسه ی دلم میدونی راستی باورم نمیشه تو میری نمی مونی ریشه بسی تو تموم لحظه های بی قراری دلت از سنگه که میخوای دلمو تنها بذاری تو اخرین نگاه تو دیگه من پیدا نبودم جای من بود تو چشات هیچ وقت اینو نفهمیدم نذار که بین ما هرچی بوده خاطره شه تو بری من بمونم قصه ی ما تموم بشه یه عهدی بود بین من وتو اما حالا یه خاطره ست از تو فقط مونده برام یه خاطره همین و بس خودت نگفتی که میری اما نگات رفتنی بود هر چی که میگفتم که نرو بهونه هات تکراری بود هر جا میرم یاد چشات تو قاب چشای منه صدات میاد اما خودت نیستی دلم پر از غمه دیگه دلت که اینجا نیست یادت ولی پیش منه تو نیستی شب گریه ها .دربه دری کار منه نذار که دیونه بشم نذار که از عشقت بسوزم بارون چشمام می باره از دوری تو هنوزم اگه صدام و میشنوی بدون یکی دوست داره یکی که چشماش ابریه نیست که بارون بباره اگه صدام و میشنوی بدون یکی منتظره یکی برای دیدنت نشسته پشت پنجره
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 17:36 توسط ღ¸.• ¨¯`مریم. ¸.• ¨¯`•ღ |

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 11:47 توسط ღ¸.• ¨¯`مریم. ¸.• ¨¯`•ღ |
تقدیم به تنها تکیه گاهم برای درهای پاییزی... دوست دارم بیشتر از اون چیزی که فکر میکنی نمی تونم بگم...مینویسم دوست دارم... میترسم بعد از این شکست...منو تنها نذار... شب بخیر تا فردا ...فردایی که یادش تنم را می لرزاند همونایی که ستاره نام گرفتن ...از این چشمای من الهام گرفتن پیدا نمی شی تو شاید که مرده بودم .. .
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 11:42 توسط ღ¸.• ¨¯`مریم. ¸.• ¨¯`•ღ |
بعد از سرود عشق تو دلم دیگه شعری نخوند همرنگ ادما شدو عاشق هیچکسی نموند بعد از تو نگاه تو دلم دیگه فریب نخورد دیگه برای هیچکسی به خاطر نگاش نمرد باورم نمی شه که رفتی بعد از اون عهدی که بستیم که با هم باشیم همیشه واسه اون جناق شکستیم گفته بودیم که همیشه به یاد همدیگه هستیم ولی حیف و هزار افسوس عهد و پیمون و شکستیم حالا هر کدوم یه گوشه با غم و غصه نشستیم
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 11:26 توسط ღ¸.• ¨¯`مریم. ¸.• ¨¯`•ღ |
چگو نه فرامو شت کنم تو را که از خرابه ها ی بی کسی به قصر سپید عشق هدایتم کردی عاشقی بی قرار و یاری بی وفا برای خو یش ساختی . آ هو بره ای شدی که دوستی گرگ را پزیرفتی وبرای اشکهای او شانه هایت را ارزانی داشتی وبا صداقت عا شقا نه ات دلش را به دست اوردی ... . چگونه فرا مو شت کنم تو را که سال ها در خیالم سایه ات را مدیدم و تپش قلبت را حس میکردم و به جستجوی یافتنت به درگاه پروردگارم دعا میکردم که خدایا پس کی او را خواهم یافت ...... چگونه فرا مو شت کنم تو را که همز مان با تولدت در قلبم همه را فراموش کردم برایم تمامی اسم ها بیگانه شده اند و همه ی خا طرات مرده اند دستم را به تو می دهم قلبم را به تو میدهم فکرم را نیز به تو میدهم بازوانم را نیز به تو میبخشم ونگاهم از ان توست وشانه هایم را دگر مپرس دیگر با من غریبه اند وتمامی لحظه ها تو را می خوا هند وبرای عطر نفس هایت دل تنگی می کنند چگونه فرا مو شت کنم تو را که قلم سبزم را به تو هدیه کردم که حتی نوشته هایم همرنگ تو باشد پیشترها سبز را نمی شناختم بهتر بگویم با سبز رفاقتی نداشتم سبز رابا تو شناختم ودلم می خوا هد که همیشه بایاد تو سبز بنویسم دلت را به من بده فکرت را نیز به من بده سرت را روی شانه هایم بگذار وبگذار عطر کلماتت را
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 15:3 توسط ღ¸.• ¨¯`مریم. ¸.• ¨¯`•ღ |
| ||||||